يك نوشته آن لاين!

نوشته شده بوسیله : مدیر سایت در ساعت 22:09 | تاریخ : 3 سپتامبر 2014

چيزي به ذهنم نمي رسه!

عصر رفتم با دادشم كلي توي پارك اسكيت سواري كردم و الان چيزي به ذهنم نمي رسه و مي روم سريال موئي را نگاه كنم

باي



تحت دسته : دسته‌بندی نشده

شهادت امام علی(ع)

نوشته شده بوسیله : مدیر سایت در ساعت 00:15 | تاریخ : 19 جولای 2014

شهادت امام علی(ع)

توی ماه رمضون

توی محراب نماز

حضرت علی می کرد

با خدا راز و نیاز

پیشونیش به سجده بود

رو لباش نام خدا

روزه بود امام علی

توی محراب دعا

دست یک مرد پلید

علی رو به خون کشید

شد علی شیرخدا

توی محراب شهید

گلی از باغ امامت کم شد

همه جا غرق غم و ماتم شد

یتیمای کوفه بی پدر شدن

چشما گریون و کمرها خم شد



تحت دسته : دسته‌بندی نشده

جمعه بد!!!

نوشته شده بوسیله : مدیر سایت در ساعت 03:18 | تاریخ : 14 سپتامبر 2013

امروز اصلاً روز خوبي نبود!

مثلاً جمعه بود اما …

صبحانه را خورديم و بابام گفت داره ميره بيرون همه خوشحال حاضر شديم تا باهاش بريم…

گفت ميره باغميشه! بنزين بزنه!

images2

ادامه مطلب را بخوانید : »



تحت دسته : دسته‌بندی نشده

لوازم التحرير

نوشته شده بوسیله : مدیر سایت در ساعت 21:45 | تاریخ : 31 آگوست 2013

پرسيدم از مامان گفت 32 روز تا باز شدن مدرسه ها مانده!

هنوز براي من مانتو و كيف و دفتر و مداد رنگي و … خلاصه هيچ چي نخريدن!

از مامان پرسيدم گفت 31 روز تا باز شدن مدرسه ها مانده!

PIc

بابام نزديك ظهر بود گفت حاضرشيد برويم بيرون ! رفتيم خيابان امام ماشين داريم اما بابام ميگه پاي پياده مي چسبه!

رفتيم و با اينكه 31 روز تا باز شدن مدرسه ها مانده اما فقط دو سه تا مانتو مانده بود آقاي فروشنده گفت همه زودتر آمدند و خريدند و شما عقب مانديد!!!

خلاصه يكي از مانتوها كه فقط آستينش بلند بود را خريديم و خوشحال آمديم بيرون

بقيش را بعداً تعريف مي كنم



تحت دسته : دسته‌بندی نشده

خدا را شكر

نوشته شده بوسیله : مدیر سایت در ساعت 16:49 | تاریخ : 24 آگوست 2013

سلام

اول از هر چيز خدا را شكر كه وبلاگم درست شد!

بعد ديروز جمعه بود و رفته بوديم باغ كه شب بمانيم و داداشم هي بهونه آورد كه كار داره و نگذاشت بمونيم.

آنجا كه هستيم از صبح تا شب من همش بازي مي كنم و هيچ كسي با من كاري نداره و من هر كاري دلم بخواد مي كنم

دوچرخه ام باد لاستيكش رفته بود و كمي با تلمبه بهش باد زدم اما انگار باد نشد و كمي آنطوري سوارش شدم ديدم چرخ هاش صدا ميدن و ديگر نفهميدم كه آن را كجا انداختم!

IMG_44

داشتيم مي آمديم خانه مامان پرسيد راستي دوچرخه ات را كجا گذاشتي؟ گفتم گذاشتم … (يادم رفت بگذارم انباري و ماند بيرون ) گذاشتم و خودم را زدم به خواب …



تحت دسته : دسته‌بندی نشده

عيد فطر …

نوشته شده بوسیله : مدیر سایت در ساعت 23:24 | تاریخ : 26 جولای 2013

هر سال عيد فطر ما تا ظهر مي خوابيم و بعد اول به ديدن مادر بزرگم ( مامان بابام) بعد هم ديدن مادر بزرگم ( مامان مامانم) ميريم.

امسال هم بعد از صبحانه رفينم

در را زديم عمه ام در را باز كرد! نه لاي در باز بود و من اول رفتم تو و بعد بقيه

مامان بزرگم برايمان خرما آورد و من هم رفتم و با آيتك كمي بازي كردم و بعد اون لاك خيلي قشنگي داشت آورد و زديم به ناخن هامون و وقتي مامانم ديد گفت: اين چيه زدي به دستتات؟ مثل رنگ در وپنجره است!13920502000324_PhotoA[1] ادامه مطلب را بخوانید : »



تحت دسته : دسته‌بندی نشده

ديشب

نوشته شده بوسیله : saharweb در ساعت 23:24 | تاریخ : 26 جولای 2013

ديشب افطار مهمان داشتيم! نه يكي و نه دو تا همه خواهر و برادرهاي مامانم ديشب مهمان ما بودند! اين دائي آخريم كه تازه ازدواج كرده و من خيلي دوست داشتم زن دائيم هم بياد نمي دانم چي شده بود كه نيامده بودند و از اين بابت ناراحت شدم! ادامه مطلب را بخوانید : »



تحت دسته : دسته‌بندی نشده

نقاشی های خودم

نوشته شده بوسیله : saharweb در ساعت 11:16 | تاریخ : 18 جولای 2013
كندوي عسل

كندوي عسل

ادامه مطلب را بخوانید : »

نقاشی نقاشی

نوشته شده بوسیله : saharweb در ساعت 10:23 | تاریخ : 18 جولای 2013

من از اين نقاشي ها خيلي خوشم آمد و گفتم بقيه دوستانم هم اينها را ببينند!

M_Netsit_Child_Art_001

ادامه مطلب را بخوانید : »



تحت دسته : دسته‌بندی نشده

سلام دنیا!

نوشته شده بوسیله : saharweb در ساعت 09:59 | تاریخ : 18 جولای 2013
به نام خدا
من سحر از تبريز هستم. امسال كلاس چهارم درس خواهم خواند! خوشحال مي شوم دوستانم به وبلاگ سر بزنن و با نقاشي ها و نوشته هاي من سرگرم بشوند.
Photo_sahar


تحت دسته : دسته‌بندی نشده